|
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می شنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد آه ، ای شکوه بی پایان ای طنین شور انگیر من می شنوم به آسمان بگو که من می شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته
+ نوشته شده در توسط حامد |
با عرض سلام خدمت تمام دوستانم فرقي نداره غريبه يا آشنا همتون برام عزيزيد خوب ببخشيد كه نتونسته بودم يك مدت وبلاگ رو آپ كنم اميد وارم از اين پست خوشتون بياد emperat0r.ironi خلوت خودم خلوتم را نشکن شاید این خلوت من کوچ کند به شب پروانه به صدای نفس شهنامه به طلوع آخرین افسانه و غروبی که در آن نقش دیوانگی یک عاشق بر سر دیواری پیدا شد ... خلوتم را نشکن خلوتم بس دور است زهوای دل معشوق سهند خلوتم راه درازی ست میان من و تو خلوتم مروارید است به دست صیاد خلوتم تیر و کمانی ست به دست آرش ... آری خلوتم راه رسیدن به توست خلوتم را نشکن نامرد نباش با آنکه تو را گرم کند سرد مباش بر آنکه تو را شفا دهد درد مباش… چیزی به جهان به زجوانمردی نیست رسوای زمانه باش و نامرد مباش دوستي من و تو ستاره پنج انتها داره.... .مربع چهار انتها داره.... .مثلث سه انتها داره.... .خط دو انتها داره.... .زندگی یک انتها داره..... خدا کنه دوستی من و تو مثل دایره بی انتها باشه درياي عشقمون وقتی با تو آشنا شدم؛درخت مهربانیت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را ندیدم. معجون زیبایت آنقدر شیرین بود که هر چه نوشیدم نتوانستم تمامش کنم. و دریای عشقت آنقدر وسیع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببینم و سرانجام در آن غرق شدم.ای کاش می تونستی نجاتم دهی روزهاي دوري از تو چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم . نازنين من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم. يک روزه ديکه هم بدون تو گذشت با اشكات بنويس دوستش داري به او نگو دوستت دارم براش بنويس دوستت دارم اخه مي دوني ادما گاهي اوقات حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته به اين سادگي ها پاك شدني نيست گرچه پاك كردن يه كاغذ از شكستن يه قلب هم ساده تراست ولي تو بنويس گلزار تنهايي حامد نون معرفت ميگه: باهام باشي باهاتم...... ديوونه بشي ديوونه ميشم....... مريض بشي مريض ميشم...... بميري ميميرم..... تنهام بذاري ......منتظرت ميمونم i am you love: تقديم به چشمي كه اشكش منم تقديم به اشكي كه غمش منم تقديم به شمعي كه پروانه اش منم تقديم به گلزاري كه گلش تويي ياد خاطره ها هر گاه دفتر محبت را ورق زدی و هر گاه زیر پایت خش خش برگ ها را احساس کردی هر گاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر عشق در دست توست دفتري که بسته شد بازش نکني د دلي که شکسته شد نازش نکنيد ياران شما را به خدا به عشق بيوفائي نکنيد يا اين که وفا کنيد تا آخر عمر يا اين که از اول آشنائي نکنيد سخن آخر و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
+ نوشته شده در توسط حامد |
تا تو رفتی همه گفتند
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
این هم جوجه هام خوشکل هستند آره؟ تو قسمت نظرات راجب جوجه هام نظر بده. صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می شنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد آه ، ای شکوه بی پایان ای طنین شور انگیر من می شنوم به آسمان بگو که من می شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته
بازنده ها در هرجوابی مشکلی را می بینند ولی برنده ها در هر مشکلی جوابی را می بینند . سعی کنید مثل برنده ها فکر کنید.
+ نوشته شده در توسط حامد |
هیچ گاه فاصله ها حریف خاطره ها نمیشن نمی دانم محبت را بـر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود بـرچـه گلـی بـنویـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود بـر چه آبـی بنویسم که هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبی بنویسم که هـرگز سـنگ نشود یک نفر یک جایی تمام رویاهاش لبخند توست. و زمانی که به تو فکر میکنه احساس میکنه که زندگی واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به خاطر داشته باش. یک نفر یک جایی در حال فــــکر کردن به توســــــــ تو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمی ذاشتم.چه سفرها با تو داشتم چه سفرها تو رو بردم به دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم. دارم از تو مینویسم که نگی دوست ندارم از تو که با یه نگاهت زیرو رو شد روزگارم .موقع نوشتن و وقت اسم گذاشتن کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمی ذاشتم .هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو . توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم آنقدر رفتم و رفتم که هنوز برنگشتم + نوشته شده در توسط حامد |
امیدوارم از وبلاگم خوشت اومده باشه وبلاگی که متعلق به خودته
|